روی زخم آبادان نمک نپاشید


نظر :

علی نادری

روی زخم آبادان نمک نپاشید

روی زخم آبادان نمک نپاشید /

اهل جنوب در ایران به خون گرمی مشهورند اما در میان جنوبی‌ها، حساب آبادانی‌ها فرق می‌کند. آبادانی‌ها «باحالند»، «بامرام» و به قول لوتی‌ها، غیرت کشِ رفیق! حالا فکر کن این رفیق همشهری آنها هم باشند و آنهم بچه خیابان امیری، خبیان بازار ته‌لنجی، ادویه‌های جنوبی و کلی خاطره خوب همه لحظات زندگی در آبادان.
یک ساختمان‌بالا که اتفاقا با عناوین رسمی می‌شود نماد «سرمایه‌گذاری‌ بخش خصوصی!» در جنوب و خوزستان، به شکل فاجعه‌باری فروریخته، شهری که هیچ، کشور در بهت و ماتم فرو رفته و آبادانی‌ها، خیلی غریبانه و مظلومانه، قربانی شده‌اند.

آبادان داغدار شده، جراحت دیده، زخم خورده، مردمش ناراحتند و مردم داغدیده، خصوصیاتی که آبادانی هم هستند، همدردی می‌خواهند، نه این که بخواهند، همدردی اندکی از غمشان خواهد کاست و در آن سو، احساس بدون غمخوار ماندن، احساس نادیده گرفته شده و می‌خواهند. بی‌توجهی، این غم را می‌کند، و گاهی به خشم مبدل می‌کند.

در شرایط اینچنین و مشابه، همه اطرافیان سعی می‌کنند و تلاش می‌کنند تا از کوچک‌ترین اتفاقات، نشانه‌هایی برای همدردی با صاحبان عزا پیدا کنند تا همدردی را به مرتبه اولا برسانند، از ابتدای این فاجعه، وزیر کشور به آبادان رفته، کل کارها را رها کرده و می‌کنند. چند روزی که ساکن آبادان بود، البته قبل‌تر، وقتی جوان بود هم برای دفاع از آبادان در مقابل دشمن، مثل خیلی از جوان‌های آن زمان، به جنوب و آبادان رفته بود و ماه‌ها و سال‌ها، آنجا جنگیده بود.

در ساعت اول، رئیس‌جمهور در بین سفر مهم و نصف روزه عمان با معاونش در ایران گرفته و پیگیر وضعیت مردم آبادان، استاندار و نماینده ولی فقیه در خوزستان از ساعات اولیه در آبادان بست نشستند، نفت و پالایشگاه هر وسیله و ماشین آلات. سنگین لازم بود برای آوار برداری فرستادند. از تهران و جنوب، ده‌ها آتش‌نشان و امداد گر زبده داوطلبانه به آبادان آمدند. هیئت ده‌ها برای خدمت رسانی به امدادگران، موکب برپا کرده‌اند، رسانه‌ها برای پوشش لحظه به لحظه ده‌ها خبرنگار خود را به صورت شبانه‌روزی در آبادان مستقر کرده‌اند. معاون اول رئیس جمهور به آبادان رفته است، دولت جلسه ویژه رسیدگی به موضوع را تشکیل می دهد، دستگاه قضائی پیگیر مقصران است و چند مسئول و شهردار را تصمیم گرفته است.

اینها همه و بیشتر از اینها برای این اتفاق افتاد که آبادان برای همه ایران مهم بود، برای مردم، مسئولین و نظام.

اما انگار یک حسی اسرار دارد به خودآزاری رسانه‌ای، اینهمه از همدردی با مردم آبادان را به کنار گذاشته و تمام تلاشش را به کار می‌برد تا اثبات کند، آبادان و غم آبادان برای دیگران مهم نیستند. بجای اینکه تسلایی باشد بر غم مردمان، به جای آن همه نشانه‌ها را جمع کنند برای آرام کردن داغ آنها، انگار اراده‌ای جماع کرده تا نمک را بر زخم آبادان بپاشد.

مگر می‌شود این غم بزرگ مردم آبادان، برای مردم ایران از مردم عادی تا مسئول و مدیر، بی‌اهمیت باشد. این مردم، بهتر یا جوانانشان را برای دفاع از آبادان جلوی گلوله دشمن فرستاند، امروز و در این غم که جای خود دارد.
همه در غم آبادان شریکیم، اینرا به گوش آبادانی‌ها برسانیم. دشمنان ایران برعکس این را می‌خواهد، ما التیامی باشیم بر این غم.

باسمه تعالی
روزی زخم آبادان نمک نپاشید

اهل جنوب در ایران به خون گرمی مشهورند اما در میان جنوبی‌ها، حساب آبادانی‌ها فرق می‌کند. آبادانی‌ها «باحالند»، «بامرام» و به قول لوتی‌ها، غیرت کشِ رفیق! حالا فکر کن این رفیق همشهری آنها هم باشند و آنهم بچه خیابان امیری، خبیان بازار ته‌لنجی، ادویه‌های جنوبی و کلی خاطره خوب همه لحظات زندگی در آبادان.
یک ساختمان‌بالا که اتفاقا با عناوین رسمی می‌شود نماد «سرمایه‌گذاری‌ بخش خصوصی!» در جنوب و خوزستان، به شکل فاجعه‌باری فروریخته، شهری که هیچ، کشور در بهت و ماتم فرو رفته و آبادانی‌ها، خیلی غریبانه و مظلومانه، قربانی شده‌اند.

آبادان داغدار شده، جراحت دیده، زخم خورده، مردمش ناراحتند و مردم داغدیده، خصوصیاتی که آبادانی هم هستند، همدردی می‌خواهند، نه این که بخواهند، همدردی اندکی از غمشان خواهد کاست و در آن سو، احساس بدون غمخوار ماندن، احساس نادیده گرفته شده و می‌خواهند. بی‌توجهی، این غم را می‌کند، و گاهی به خشم مبدل می‌کند.
در شرایطی اینچنین و مشابه، همه اطرافیان سعی می کنند و تلاش می کنند تا از کوچکترین اتفاقات، نشانه های همدردی با صاحبان عزا پیدا کنند تا همدردی را به مرتبه اولا برسانند، ادامه مطلب. را رها کرده و چند روز قبل است که ساکن آبادان شده است، اما قبل از آن، زمانی که خیلی جوان هم برای دفاع از آبادان در مقابل دشمن بود، مثل خیلی از جوانهای آن زمان، به آبادان و ماهها و سالها، آنجا جنگیده بود. بود.

در ساعت اول، رئیس‌جمهور در بین سفر مهم و نصف روزه عمان با معاونش در ایران گرفته و پیگیر وضعیت مردم آبادان، استاندار و نماینده ولی فقیه در خوزستان از ساعات اولیه در آبادان بست نشستند، نفت و پالایشگاه هر وسیله و ماشین آلات. سنگین لازم بود برای آوار برداری فرستادند. از تهران و جنوب، ده‌ها آتش‌نشان و امداد گر زبده داوطلبانه به آبادان آمدند. هیئت ده‌ها برای خدمت رسانی به امدادگران، موکب برپا کرده‌اند، رسانه‌ها برای پوشش لحظه به لحظه ده‌ها خبرنگار خود را به صورت شبانه‌روزی در آبادان مستقر کرده‌اند. معاون اول رئیس جمهور به آبادان رفته است، دولت جلسه ویژه رسیدگی به موضوع را تشکیل می دهد، دستگاه قضائی پیگیر مقصران است و چند مسئول و شهردار را تصمیم گرفته است.

اینها همه و بیشتر از اینها برای این اتفاق افتاد که آبادان برای همه ایران مهم بود، برای مردم، مسئولین و نظام.
اما انگار یک حسی اسرار دارد به خودآزاری رسانه‌ای، اینهمه از همدردی با مردم آبادان را به کنار گذاشته و تمام تلاشش را به کار می‌برد تا اثبات کند، آبادان و غم آبادان برای دیگران مهم نیستند. بجای اینکه تسلایی باشد بر غم مردمان، به جای آن همه نشانه‌ها را جمع کنند برای آرام کردن داغ آنها، انگار اراده‌ای جماع کرده تا نمک را بر زخم آبادان بپاشد.
مگر می‌شود این غم بزرگ مردم آبادان، برای مردم ایران از مردم عادی تا مسئول و مدیر، بی‌اهمیت باشد. این مردم، بهتر یا جوانانشان را برای دفاع از آبادان جلوی گلوله دشمن فرستاند، امروز و در این غم که جای خود دارد.
همه در غم آبادان شریکیم، اینرا به گوش آبادانی‌ها برسانیم. دشمنان ایران برعکس این را می‌خواهد، ما التیامی باشیم بر این غم.

نویسنده:علی نادری