سیذارتا موکرجی زیست‌شناس سلولی «آواز سلول» را می‌خواند: شات


آهنگ سلول، اثر سیدارتا موکرجی
آهنگ سلول، اثر سیدارتا موکرجی

دکتر سیذارتا موکرجی هنوز اولین سلولی را که کشت داده به یاد می آورد: این سلول ایمنی موش بود و او آن را در ظرف پتری رشد داده بود. هنگامی که او آن را از طریق میکروسکوپ بررسی کرد، سلول حرکت کرد و موکرجی مجذوب شد.

می‌توانستم نبض حیات را حس کنم که در آن حرکت می‌کند.» او می‌گوید: «ناگهان متوجه می‌شوی که به واحد اساسی و بنیادی زندگی نگاه می‌کنی و این لکه‌ای که زیر میکروسکوپ می‌بینید – این لکه درخشان و درخشان. یک سلول – واحد اساسی است که ما و گیاهان و باکتری‌ها و باستانی‌ها و همه این جنس‌ها و گونه‌های دیگر را در سراسر قلمرو حیوانی و گیاهی به هم متصل می‌کند.”

موکرجی به عنوان یک سرطان شناس، زیست شناس سلولی و هماتولوژیست، بیماران سرطانی را درمان می کند و در زمینه مهندسی سلولی تحقیقاتی انجام می دهد. در کتاب جدیدش، آهنگ سلولاو در مورد زمینه نوظهور سلول درمانی و اینکه چگونه علم سلولی می تواند روزی به پیشرفت هایی در درمان سرطان، HIV، دیابت نوع ۱ و کم خونی داسی شکل منجر شود، می نویسد.

موکرجی علاقه خاصی به سلول های T دارد – نوعی گلبول سفید خون و بخشی از سیستم ایمنی که برای مبارزه با بیماری فعال می شود. او بیمارانی را در هندوستان که انواع خاصی از سرطان دارند با انواع سلول‌های T دستکاری شده ژنتیکی درمان می‌کرد و نتایج خیره‌کننده بود: “یک روز سرطان وجود دارد. ” او می گوید.

سلول های T دستکاری شده ژنتیکی به نام CAR شناخته می شوند [chimeric antigen receptor ] سلول های T، در درمان انواع خاصی از لوسمی‌ها، لنفوم‌ها و سرطان‌های خون به یک عنصر اصلی تبدیل شده‌اند. اما، موکرجی می‌گوید، این سلول‌ها هنوز در مبارزه با تومورهای جامد، مانند تومورهای مرتبط با سرطان ریه و پروستات، مؤثر واقع نشده‌اند. او امیدوار است که تحقیقات بیشتر ممکن است آن را تغییر دهد.

موکرجی می‌گوید: «برای من سخت است که هیجانی را که در کل حوزه زیست‌شناسی سلولی فراگرفته است، منتقل کنم… نوعی سرگیجه، سرگیجه، جنون، قدرت روانی که وقتی وارد میدان شدید، شما را درگیر می‌کند.

نکات برجسته مصاحبه

در مورد استفاده از سلول درمانی CAR-T برای درمان امیلی، یک کودک مبتلا به سرطان خون

[The treatment is] ما سلول های T را از بدن بیمار استخراج می کنیم. و سپس از یک ژن درمانی استفاده می کنیم تا اساساً آنها را به سلاح تبدیل کنیم، آنها را فعال کنیم و آنها را در برابر سرطان مسلح کنیم. ما سلول های T را در فلاسک ها در یک محفظه بسیار بسیار استریل رشد می دهیم. و سپس در نهایت وقتی سلول ها رشد کردند و فعال شدند، آنها را دوباره به بدن بیمار تزریق می کنیم. بنابراین این نوعی ژن درمانی به علاوه سلول درمانی است – که به بیمار داده می شود.

در مورد امیلی، فکر می کنم زمانی که برای اولین بار تحت درمان قرار گرفت، حدود ۷ سال داشت. او پاسخ کاملی داشت. او همچنین یک دوره بسیار وحشتناک داشت. وقتی سلول‌های T فعال می‌شوند، یک آبشار التهابی فوق‌العاده آزاد می‌کنند، مثل این که، همانطور که در کتاب می‌گویم، شبیه سربازانی است که در حال غوغا هستند. و شما می‌توانید آنقدر از سلول‌های T که سرطان را از بین می‌برند، استفاده کنید که بدن از کوره در می‌رود و نمی‌تواند این نوع حمله را تحمل کند. اکنون، امیلی، خوشبختانه، با دارویی برای کاهش آن حمله درمان شد تا در نهایت زنده بماند. او اولین کودکی بود که با این روش درمانی زنده ماند و به نمادی برای این نوع درمان خدمت می کند. … می شنوم که او هنوز زنده است و برای کالج ها درخواست می دهد.

در مورد اینکه چگونه سلول های مهندسی شده سلول های سرطانی را هدف قرار می دهند

یک زاویه این است که اساساً چیزی را روی سطح یک سلول پیدا کنیم، پرچمی که به سیستم ایمنی می گوید که بخشی از مجموعه طبیعی سلول ها نیست. بنابراین، برای مثال، اگر بخواهم تکه‌ای از پوست را از یک انسان به انسان دیگر پیوند بزنم، آن تکه پوست رد می‌شود. و این به این دلیل است که سلول های پوست دارای پرچم هایی بر روی سطح خود هستند، مولکول های خاصی بر روی سطح خود که توسط سلول های T شناسایی می شوند. و سلول های T وارد می شوند و می گویند: “یک لحظه صبر کن، تو متعلق به این شخص نیستی” – و آنها آنها را رد خواهند کرد. و به همین دلیل پیوند پوست رد می شود. بنابراین یکی از مکانیسم‌هایی که توسط آن می‌توانید به طور خاص سیستم ایمنی را علیه هر نوع سلولی هدایت کنید، یافتن چنین پرچمی است که در [the targeted] سلول … و اساسا مهندس، با استفاده از انواع روش های مهندسی ژنتیک، مهندسی T سلول یا آنتی بادی بر علیه آن پرچم، آن مولکول، آن پروتئینی که روی سطح سلول است… و سیستم ایمنی را به سمت رد آن نوع سلول سوق می دهد.

در مورد اینکه چگونه تجربه افسردگی او به او کمک کرد تا با بیماران به شدت بیمار خود همدردی کند

می‌توانستم حس عذاب و همچنین احساس عدم اطمینان را حس کنم. عدم اطمینان خود باعث ایجاد اضطراب می شود که در واقع یکی از برجسته ترین علائم افسردگی است. اغلب مردم می‌آیند و به شما می‌گویند: «من فوق‌العاده مضطرب هستم»، اما در واقع، چیزی که با آنها می‌گذرد این است که یک مؤلفه افسردگی اساسی در این وجود دارد. اضطراب مظهر آن است. این تظاهر یک اختلال خلقی است، نه نوعی هراس خاص که در مغز آنها می گذرد. و من فکر می کنم که بیماری باعث یکی از عمیق ترین اشکال اضطرابی می شود که ما می شناسیم. و بنابراین، من به ویژه بیماران سرطانی را تشویق می کنم که در صورت نیاز به دنبال کمک روانپزشکی، گفتگو درمانی، داروها باشند. و هر نوع درمانی که به آنها کمک کند، زیرا تجربه خودم با خلق و خو و اختلال خلقی ام به من این امکان را می دهد که واقعا درک کنم که بیماران چه می گذرانند.

سیذارتا موکرجی برای کتابش در سال ۲۰۱۰ برنده جایزه پولیتزر شد. امپراطور همه بیماری ها: بیوگرافی سرطان.

دبورا فینگولد/سایمون و شوستر


مخفی کردن عنوان

تغییر عنوان

دبورا فینگولد/سایمون و شوستر


سیذارتا موکرجی برای کتابش در سال ۲۰۱۰ برنده جایزه پولیتزر شد. امپراطور همه بیماری ها: بیوگرافی سرطان.

دبورا فینگولد/سایمون و شوستر

در مورد احساسات ضد علم در طول همه گیری در ایالات متحده

[During the] زمان بسیار نامطمئنی که در اطراف همه‌گیری داشتیم، به نظر می‌رسید که همه چیز تغییر کرده است و این احساسات ضدعلمی بزرگ وجود داشت که مدام می‌گفت: “دانشمندان احمق‌هایی هستند چون مدام نظر خود را تغییر می‌دهند.” اما ما مدام نظر خود را تغییر می دهیم زیرا تجمل یا امتیاز تغییر عقیده خود را در صورت تغییر حقایق حفظ می کنیم. و در همه‌گیری، واقعیت‌ها مدام تغییر می‌کردند. …

بین عدم اطمینان و اقتدار تفاوت وجود دارد. عدم قطعیت ندانستن چیزی است. … مرجع دروغین ادعای چیزی است، حتی وقتی شما آن را نمی دانید و من فکر می کنم که این دو چیز متفاوت هستند. و بخشی از احساسات ضد علم که در طول همه‌گیری همه‌گیر ایالات متحده را فرا گرفت، به دلیل سردرگمی بین عدم اطمینان و اقتدار یا اقتدار کاذب بود. عدم قطعیت های زیادی وجود داشت و آنها مدام تغییر می کردند. و این بخشی از دلیلی است که CDC تغییر کرد، FDA تغییر کرد. مجبور شدیم چندین بار با تغییرات متعدد سازگار شویم. من نمی گویم آنها همیشه حق داشتند. آنها می توانند تکامل یابند. آنها گاهی اوقات اشتباه می کردند. آنها گاهی اوقات حق داشتند. اما چیزی که من می گویم این است که فرآیند علمی باید حفظ می شد و در طول همه گیری همه گیر حفظ می شد.

سام بریگر و تیا چالونر این مصاحبه را برای پخش تهیه و تدوین کردند. بریجت بنتز، مولی سیوی-نسپر و دبورا فرانکلین آن را برای وب اقتباس کردند.