علم رنسانس و آواز یک هیولای دریایی منقرض شده

وقتی کشف می شود که یک آمونیت دریایی عجیب و غریب، عجیب و غریب و منقرض شده قادر است اطلاعات تکاملی را در طول ۲۰ میلیون سال فضا-زمان ارسال کند تا بر طراحی یک موجود صدف دریایی مدرن تأثیر بگذارد، چه معنایی دارد؟ یک سرنخ برای پاسخ به این سوال ممکن است این باشد که به نظر می رسد به گونه ای طراحی شده است که به صورت عمودی شناور باشد، که نشان می دهد روند تکاملی در دوران یونان باستان بهتر از علم مدرن قابل درک است. نیپونیت میرابیلیس، سنگ ژاپن، یک پوسته پیچ خورده و بدوی شبیه مار داشت که از آن موجودی ماهی مرکب کوچک بیرون آمد که به آرامی در دریای باستانی شناور بود تا غذای خود را به دام بیاندازد. شواهدی که نشان می‌دهد علم زندگی یونان باستان ممکن است درست بوده باشد، به طور قاطع استدلال می‌کند که به نظر می‌رسد نظریه‌های تکاملی داروین منسوخ شده‌اند.

در طول دهه ۱۹۸۰، مجله علمی برجسته ایتالیا Il Nuovo Cimento مقالاتی را منتشر کرد که توسط ریاضیدان مرکز علمی-هنر استرالیا، کریس ایلرت نوشته شده بود، که در آنها او قادر بود شبیه سازی هایی از صدف های دریایی ایجاد کند که از عکس های رنگی صدف زنده قابل تشخیص نیستند. با پایین آوردن ساختار هارمونیک فرمول مربوطه ای که او ساخته بود، شبیه سازی فسیل جد این موجود ایجاد شد. با کاهش فرمول توسط یک هارمونیک کمتر، شبیه سازی فسیلی عجیب و غریب، فشرده و لوله مانند به دست آمد.

طرح صدف دریایی گروتسک توسط موسسه اسمیتسونین به عنوان شبیه سازی دقیق Nipponites Mirabilis شناسایی شد. ایلرت اولین کسی بود که نشان داد که آمونیت منقرض شده توانسته است اطلاعات طراحی را در طول ۲۰ میلیون سال فضا-زمان منتقل کند تا بر طراحی یک موجود زنده تأثیر بگذارد. کشف اپتیک او در سال ۱۹۹۰ توسط بزرگترین مؤسسه تحقیقاتی فناوری جهان به عنوان یک کشف مهم از ادبیات قرن بیستم تجدید چاپ شد.

ریاضیات ایلرت با هندسه های رنسانس مرتبط بود و در آن زمان بحث و جدل های قابل توجهی ایجاد شد. برخی از محققان، مانند مرحوم دکتر جورج کاکبرن، عضو سلطنتی پزشکی لندن، پیشنهاد کردند که منطق تکاملی به منطق جهانی فضا-زمان هندسه فراکتال تعلق دارد. این ایده رایجی نبود، زیرا علم جریان اصلی تحت قانون برتر اینشتین در مورد همه علم بود و هنوز هم هست. اگرچه منطق نامتناهی هندسه فراکتال برای علم مدرن کاملاً قابل قبول است، اما تمام زندگی در جهان باید از بین برود، یک حکم اعدام توسط جهان بینی اینشتینی. دکتر کاکبرن از مرکز علمی-هنر، که کاملاً با تحقیقات کریس ایلرت آشنا بود، بقیه عمر خود را وقف پیوند تفکر خلاق هنری با عملکرد منطق فراکتال جهانی کرد. نظریه‌های نوری کاکبرن منجر به اصلاح نظریه لئوناردو درباره همه دانش شد، که با موفقیت نشان داد نظریه‌های علم زندگی داروینی مبتنی بر فرضیات نادرست است.

لئوناردو داوینچی معتقد بود که چشم کلید دستیابی به همه دانش است، مفهومی که افلاطون آن را متعلق به مهندسی وحشی می دانست، زیرا چنین اصولی اصول مهندسی نوری معنوی او را نادیده می گرفت. مهندس، باکمینستر فولر، اکتشافات هم افزایی انرژی حیاتی خود را بر اساس تحقیقات اپتیک اخلاقی افلاطون استوار کرد. کار فولر بر اساس منطق ریاضی فراکتال سازگار با تحقیقات پزشکی منتشر شده کاکبرن ساخته شد. منطق فولرن اکنون از منطق فراکتالی جدید شیمی علم حیات حمایت می کند که توسط سه برنده جایزه نوبل شیمی در سال ۱۹۹۶ تایید شده است.

نظریات لئوناردو به این دلیل اصلاح شد که وقتی اسپرم با غشای کریستال مایع تخمک تماس پیدا می‌کند، چشم وجود ندارد و با عملکرد اپتیک‌های منطقی فرکتال کریستال مایع، حیات ایجاد می‌شود. این کشف، فرایند تکامل انسان را به اشکال حیات ماقبل تاریخ باستانی مرتبط می‌کند که اسیدهای چرب آن‌ها گاهی با مواد معدنی ترکیب شده و صابون‌های کریستالی مایع را تشکیل می‌دهند که وقتی تحت تأثیر تشعشعات X کیهانی قرار می‌گیرند، به شکل‌های کریستالی تبدیل می‌شوند که عملکرد فراکتالی خاصی را نشان می‌دهند که مرتبط با تکامل انسان است.

کشف انتقال اطلاعات تکاملی فراکتال از یک موجود دریایی کوچک منقرض شده در طول ۲۰ میلیون سال فضا-زمان، جنبه ای از هوش علمی زندگی فراکتال را بسیار فراتر از نظریه تکاملی داروینی نشان داد. همچنین بسیار فراتر از فناوری اولیه علم مدرن است، با این حال، با اصول مهندسی معنوی افلاطونی که اکنون با شیمی جدید علم زندگی مرتبط است، سازگار است. استخوان اسفنوئید انسان همان نیروهای انرژی حیاتی صدف دریایی را که توسط Nipponities Mirabilis برای کمک به پیشبرد تکامل منطق فراکتال استفاده می شود، به ارتعاش در می آورد. ارتعاشات انسان در تماس با طراحی صدف حلزون انسان است که نه برای ایستادن یک موجود در آب، بلکه برای ایستادن انسان در خشکی طراحی شده است.

دکتر ریچارد مریک از دانشگاه تگزاس، منطق فراکتال الکترومغناطیسی حیات را که در مکانیسم‌های خلاق مغز انسان کار می‌کند، تحقیق و توسعه داده است. این عملکرد را می توان با برنامه ریزی کریستال مایع اسفنوئید ایجاد کرد. کار دکتر مریک با جهان‌نمای علم حیات فراکتال موسیقی کره‌های فیثاغورث مرتبط است، که می‌توان آن را با آهنگ نیروی حیاتی که توسط نیپونیت میرابیلیس خوانده شده است مرتبط دانست. به منظور توسعه فناوری بقای انسان، اکنون می‌توانیم از اسفنوئید بپرسیم که به کجا می‌خواهد برود. از سوابق فسیلی انسان نما، هر بار که اسفنوئید شکل خود را تغییر می دهد، گونه جدیدی پدیدار می شود. با به کارگیری دانش در مورد موسیقی هارمونیک که توسط یک هیولای دریایی عجیب و غریب که در امتداد دریای باستانی نزدیک سواحل ژاپن شناور است، می‌خوانیم، می‌توانیم یک ابر فناوری آینده‌نگر را تصور کنیم که ما را به واقعیتی در ۲۰ میلیون سال آینده مرتبط می‌کند.

©پروفسور رابرت پوپ