مرگ آلن آ. سنگ، ۹۲ ساله; چالش استفاده از روانپزشکی در سیاست عمومی


آلن آ. استون، محقق سرسخت که از انتصابات دوگانه خود در دانشکده‌های حقوق و پزشکی هاروارد استفاده کرده است تا تأثیر قدرتمندی بر توسعه اخلاق روانپزشکی در نیم قرن گذشته داشته باشد، در ۲۳ ژانویه در خانه‌اش در کمبریج، ماساچوست درگذشت. او ۹۲ سال داشت.

پسرش داگلاس گفت که علت آن سرطان گلو بوده است.

دکتر استون به عنوان روانپزشک و روانکاو آموزش دید و در اواخر دهه ۱۹۶۰ در دانشکده حقوق هاروارد شروع به تدریس کرد، درست زمانی که پایه های هر دو رشته تحت نظارت بود.

او در خط مقدم سؤالات در مورد چگونگی استفاده از روانپزشکی به عنوان ابزار سیاست عمومی بود. به عنوان مثال، او از نقش روانپزشکان در قوانین منع سقط جنین بر اساس ادعاهای مربوط به سلامت روان زنان و در تبعیت اجباری میلیون ها آمریکایی از موسسات روانی عمومی انتقاد کرد.

هنگامی که روانپزشکان شروع به ساختن حرفه خود به عنوان شاهدان متخصص در محاکمات جنایی کردند، او با مخالفت با این عمل و امتناع از موضع گیری خود، دشمنانی را ایجاد کرد. این امر مانع از آن نشد که در سال ۱۹۷۹ رئیس انجمن روانپزشکی آمریکا شود، سمتی که در آن، از جمله، تصمیم به حذف همجنسگرایی از فهرست اختلالات روانی در این حرفه را صادر کرد.

دکتر استون علیرغم نداشتن مدرک حقوق، به طور گسترده به عنوان یکی از بهترین و معتبرترین اساتید دانشکده حقوق هاروارد شناخته می شد. او اغلب دوره‌هایی را با وکیل جنایی آلن ام. درشوویتز در موضوعاتی از جنون جنایی تا شکسپیر تدریس می‌کرد.

جوئل کلاین، مشاور سابق مدرسه شهر نیویورک، که یکی از دوره های آموزشی آنها را به عنوان دانشجوی حقوق گذرانده بود، در یک مصاحبه تلفنی گفت: “آنها یین و یانگ عالی بودند.” درشوویتز همان کاری را می‌کرد که هر استاد خوبی در دانشکده حقوق هاروارد انجام می‌داد، بر منطق تأکید می‌کرد، و کاری که استون انجام می‌داد این بود که می‌گفت: «این شما را بخشی از راه می‌کند، اما X چطور؟ “

بسیاری از دانشجویان سابق، از جمله آقای کلاین، از دکتر استون نه تنها به عنوان یک معلم نمونه، بلکه به عنوان تأثیر عمیقی بر حرفه آنها یاد کرده اند، دقیقاً به این دلیل که رویکرد او با تفکر حقوقی که توسط سایر اعضای هیئت علمی توضیح داده شده متفاوت است. همکارانش موافقت کردند.

درشوویتز گفت: برای او، دنیا نه درست بود و نه اشتباه. “همیشه چرا؟”

تا حدی به دلیل توانایی او در تفکر جامع و انتقادی، وزارت دادگستری از دکتر استون دعوت کرد تا به یک هیئت بین‌رشته‌ای بپیوندد که در سال ۱۹۹۳ حمله ماموران فدرال به محوطه‌ای در نزدیکی واکو، تگزاس، که توسط فرقه‌ای مذهبی به نام دیوید اشغال شده بود را بررسی می‌کرد. شاخه. چهار مامور و ۷۶ عضو فرقه کشته شدند و کمیته دکتر استون وظیفه ارزیابی اینکه آیا می‌توان از این تراژدی جلوگیری کرد یا خیر.

اما خیلی زود، دکتر استون به این باور رسید که کار آنها در واقع مهر و موم کردن ارزیابی دولت از بی گناهی است. زمانی که وزارت دادگستری از دادن مطالب طبقه بندی شده به او امتناع کرد، علناً از وزارت دادگستری انتقاد کرد و تا زمانی که به او اجازه داده نشد گزارش مخالف خود را ارائه کند، از امضای بررسی نهایی خودداری کرد.

او در تمام دهه ۱۹۹۰ منتقد صریح دولت بود و در سال ۱۹۹۹ خواستار عفو بازماندگان دیوید برانچ شد که بسیاری از آنها به زندان محکوم شدند.

او در آن سال در وال استریت ژورنال نوشت: «شعبه دیوید بیشتر قربانی شد تا جنایتکار.

دکتر استون در سال ۱۹۹۵ دشمنان بیشتری پیدا کرد، زمانی که اعلام کرد که روانکاوی فرویدی دیگر به عنوان یک علم مفید نیست و بهتر است به علوم انسانی منتقل شود، جایی که می توان از آن برای ارزیابی آثار هنری استفاده کرد.

وی در سخنرانی خود در آکادمی روانکاوی آمریکا گفت: روانکاوی به عنوان تئوری و عمل، نوعی هنر است. من فکر نمی‌کنم روانکاوی شکل مناسبی از درمان باشد.»

اگرچه لشگر روانکاوان مخالفت کردند، اما برای دکتر استون، این ارزیابی توهین آمیز نبود – هنر و روانپزشکی به صورت نزدیک در هم تنیده و حمایت کننده متقابل تلقی می شدند. او علاوه بر تدریس در کلاس‌های حقوق و ادبیات، سال‌ها منتقد فیلم The Boston Review بود و از ایده‌های حرفه‌ای خود برای ساخت فیلم‌هایی مانند «عزیز میلیون دلاری» (۲۰۰۴) استفاده کرد که به گفته او داستانی درباره اخلاقیات بود. اتانازی، و “درخت زندگی” (۲۰۱۱)، که او او را به خاطر رفتارش با مبارزات ادیپ تحسین کرد.

بعداً، او حرفه خود را به دلیل همدستی در به اصطلاح جنگ علیه تروریسم در زمان جورج دبلیو بوش، زمانی که روانپزشکان در جلسات “بازجویی پیشرفته” به کار گرفته می شدند که به گفته دکتر استون، شکنجه بود، محکوم کرد.

او در سال ۲۰۰۵ در نیویورک تایمز نوشت: «آنچه قوانین، روانپزشکان و روانشناسان آمریکایی اکنون به آن نیاز دارند، تأکید مجدد بر استانداردهای اساسی رفتار مناسب و اخلاقی ما است که به نظر می رسد در واکنش ما به ۱۱ سپتامبر سقوط کرده است».

آلن آبراهام استون در ۱۵ آگوست ۱۹۲۹ در بوستون به دنیا آمد. پدرش جولیوس وکیل بود و مادرش بتی (باستین) استون خانه‌دار بود. هر چهار پدربزرگ و مادربزرگ او یهودیان مهاجر از لیتوانی بودند.

او با پسرش داگلاس، شریک زندگی اش، لورا مازلو آرماند، به یادگار مانده است. پسر دیگر، دیوید. شش نوه و دو نتیجه. همسر او، سو (هوشمند) استون، در سال ۱۹۹۶ درگذشت. دختر او، کارن استون زیفه، در سال ۱۹۸۸ درگذشت.

والدین او خانواده ای لیبرال را رهبری کردند که در طول دهه ۱۹۳۰ پناهندگان یهودی را پذیرفتند و در عین حال بر تعصبات یهودستیزی غلبه کردند. پدرش علیرغم صلاحیت های آشکار، برای به دست آوردن مقام قاضی رده پایین تلاش کرد.

او در مدرسه لاتین بوستون و دانشگاه هاروارد تحصیل کرد و در آنجا در رشته روابط اجتماعی تحصیل کرد. او در برخورد با تیم فوتبال نیز نقش به حقی داشت. رابرت اف. کندی

او در سال ۱۹۵۰ فارغ التحصیل شد و مدرک پزشکی خود را در سال ۱۹۵۵ از دانشگاه ییل دریافت کرد. او دوره رزیدنتی خود را در بیمارستان مک لین در بلمونت، ماساچوست، حومه بوستون انجام داد و در انجمن و موسسه روانکاوی بوستون در زمینه روانکاوی آموزش دید.

او در مقطعی با امتناع از شهادت به عنوان کارشناس استثنا قائل شد. قاضی آنتونی کندی از دادگاه عالی در سال ۱۹۹۴ یک “محاکمه” در مورد هملت انجام داد، به این دلیل که او از پایان خونین نمایشنامه جان سالم به در برده و اکنون به قتل پولونیوس، مشاور عمویش متهم شده است.

همانطور که قاضی کندی بیان کرد، سوال این نبود که آیا هملت پولونیوس را کشته است – این در نمایشنامه مشهود است – بلکه این بود که آیا او به دلیل جنون گناهکار نبود. آقای کلاین، شاگرد سابق دکتر استون، در آن زمان در کاخ سفید کار می کرد و استاد قدیمی خود را به عنوان شاهد خبره برای دادستانی پیشنهاد کرد.

محاکمه نمایشی چندین بار انجام شد (در اکثر موارد هیئت منصفه به بن بست رسید)، از جمله در سال ۱۹۹۶ در دانشگاه بوستون.

هنگامی که در آن رویداد از او پرسیدند که آیا او خود را از “رکورد” در پرونده – یعنی خود نمایشنامه – آگاه کرده است، دکتر استون پاسخ داد: “بله، و من با عدالت نوشته شده موافقم.”