«چینی بند» حرفه ای که فراموش می شود


«محمدامین بابا محمدی»، چینی‌بندی است که ۴۰ سال از عمر خود را صرف این حرفه کرده است، هنری که امروز در حال فراموشی بوده است و کسی دیگر را انتخاب نمی‌کند.

«چینی‌بندزن‌ها» هم خوب بلدند تکه‌های شکسته چینی را به هم بند بزنند. شاید همین شباهت باعث شود این حرفه به موسیقی راه پیدا کند و خواننده بخواند: «چینی بند زن/ یه دل شکسته رو بند می‌زنی؟ / هرچی دارم به تو می‌دم / تو بگو چند می‌زنی؟». شاید سن خیلی‌ها ندهد تا چینی‌ها را به یاد بیاورند اما می‌توانم با چند نشانه، از آن‌ها یک تصویر در ساختن و شاید با کمی جست‌و‌جو هنوز نمی‌توانم چینی‌ها را در بازارهای قدیمی شهر پیدا کنم.

در روزگار دور، بندزن‌های چینی که دکان با کیسه ابزارشان در کوچه‌ها دوره می‌افتادند و مردم، ظروف چینی شکسته‌شان مانند قوری، کاسه‌ها و بشقاب‌ها را به آن‌ها می‌سپردند تا چینی‌ها، تکه‌های شکسته را به کمک چسباندن و بسته‌بندی‌های فلزی نمی‌دادند. ظرف شکسته را با همه چیزهایی که دوباره نو کند. خرید خرید ظروف چینی در آن‌ سال‌ها زیاد بود و فناوری تولید آن سخت بود.

در هر خانه، به زحمت یک سرویس چینی پیدا می‌شود که آن هم به تصمیم مادر خانه برای نورچشمی‌ها و مهمان‌های عزیز از گنجه بیرون می‌آمد. پس منطقی بود که مردم، ظرف‌های شکسته و تکه‌هایش را مدت‌ها نگه دارند تا چینی‌ها را از راه دور خارج کنند و عملیات مونتاژ را اجرا کنند.

مته، کمان کوچک و ظریف، تسمه‌های باریک فلزی، یک میز کار جمع‌وجور و چسب «سریشم» یا «زامیشگه» – چسب حیوانی که از پوست یا استخوان حیوانات ساخته می‌شود- و چسب‌های گیاهی مانند صمغ عربی، کتیرا یا عصاره ریوند که از گیاه اصلی ریواس گرفته می‌شود؛ اینها ابزار ساده یک چینی بندزن است که در نهایت کارش باید مهارت زیادی داشته باشد. «محمد امین بابامحمدی» یک شیرازی چینی بندزنِی است که به سختی پیدایش کرد. بعد از چند دهه احیای چینی‌های شکسته، «اوستا» شده و حالا مشتری‌ها ثابت هستند. حتی گردشگران هم می‌خواهند از «چینی بندزدن» او سر دربیاورند و به مغازه‌اش سر می‌زند. با او درباره هنر چینی‌ها می‌بندند که یادگاری از نیاکانِ هنرمندمان است و سال‌هایی که با این شغل از سر گذراندند، گفت‌وگو کردیم.

فلسفه مشترک چینی بندزدن و کینتسوگی

زمانی که فنجان مورد علاقه «آشی گاگا یوشی ماسا» یکی از حکمران‌های ژاپن شکست آن را به چین فرستادند تا ترمیمش کنند. چینی‌ها را با بست‌های فلزی ترمیم کردند و فرستادند. اما مقبول نیفتاد و به همین دلیل، این بار، فنجان را به هنرمندان ژاپنی سپردند. آن‌ها برداشتند ترک‌های فنجان را با ترکیبی از پودر طلا بپوشانند و به این ترتیب، فنجان با ظاهری ناقص ولی زیباتر از قبل، مورد پسند حکمران واقع شد. ژاپنی‌ها از آن پس از تَرک و شکست ظروفشان را با پودر طلا، نقره یا پلاتین پر می‌کنند و به این هنر «کینتسوگی» یا «اتصال طلایی» می‌گویند. آن‌ها معتقدند باید شکست‌ها و شکست‌ها را بپذیرند چون زندگی را برای ما زیباتر از قبل می‌کنند. ژاپنی‌ها، چینی‌ها شکسته‌ها و ترمیم‌ها را به انسان‌هایی شبیه می‌دانند که آسیبی می‌دهند یا زخمی شده‌اند، اما هیچ‌کس حریف امیدواری و جنگندگی آن‌ها نمی‌شود. این زخم‌ها و آسیب‌ها، همان رگه‌های طلایی هنر کینتسوگی هستند که فرد را در عین داشتن کاستی یا زخم در کمال و زیبایی قرار می‌دهند. به همین دلیل ژاپنی‌ها اصطلاحی دارند که می‌گوید: «وقتی بشکنی زیباتری». فلسفه‌هایی که می‌توانم آن را به هنر چینی‌ها ببندند ایرانی هم تعمیم داد.

جوانها حوصله چینی بندزدن را ندارند

۴۵ سال است که چینی‌های شکسته را آب بندی می‌کند و می‌زند. محمدامین بابا محمدی را می‌گویم، مردی ۶۶ ساله و ساکن شیراز. بی‌مقدمه و با لهجه شیرین شیرازی در گفت‌وگو با ما درباره ورودش به این هنر توضیح می‌دهد: «قدیم‌ترها کنار مغازه پدرم، مغازه پیرمردی بود. هرچیزی برایش می‌آورند، می‌گفت زمین را بگذار، تعمیرش می‌کنم. ساعت، چینی شکسته، چتر و هر چیزی. من بودم که در مغازه‌های پیرمرد بچه کار کردم. وقتی ۲۰ ساله شدم دیگر می‌توانم از کارهایش را انجام دهم. برایش چینی‌ بند می‌زدم و «اوستا» به من دستمزد می‌داد. تعمیر چتر خیلی مشکل بود ودر ۲۵، ۳۰سالگی در تعمیرش ماهر شدم. پیرمرد هنرمندی بود و سال‌هاست به رحمت خدا رفته. من یاد همین دو کار را از او گرفتم.» او در پاسخ به این سوال که این کار را به شخص دیگری هم آموزش داده است، می‌گوید: «من یک پسر ۲۸ ساله دارم که کار دیگری دارد. چینی بندزدن حوصله می‌خواهد و الان جوانها، حوصله ندارند. کدام جوان را می‌شناسید که ساعت‌ها تا تکه‌های چینی را بنشیند، هم کند؟ می‌گویند این شغل از مد رفته است و قدیمی شده ولی برای مردمی که عشق چینی‌های قدیمی هنوز جالب است.»

مدیران هایم از شهرهای دیگر چینی شکسته می‌آورند

مغازه‌اش در یکی از قدیمی‌ترین محله‌های شیراز یعنی سنگ سیاه است و داخل پس کوچه. اهل تبلیغ هم نیست و مشتری ‌ش، مشتری می‌آورند. بابامحمدی درباره مشتری ‌هایش می‌گوید: «خیلی‌ها آدرس مغازه‌ام را ندارند. بعد از این که چینی‌ها را به تحویل می‌دهم، خطابم را به بقیه می‌دهند. ساعت هم می‌فروشم اما چینی بندزنی همیشگی است و این کار را از دست نمی‌دهم. به تازگی قوری‌های قدیمی گران شد و خیلی‌ها قوری شکسته‌شان را می‌آورند تا بند بزنم. این کارها با یک آب بندی ساده، تمام می شود و به نفعشان می شود. نمی‌توانم به مشتری‌هایی که مرا می‌شناسند، بگویم کارت را قبول نمی‌کنم. چند وقت دیگر که پاییز و زمستان شروع شود و باران ببارد خیلی ها چترشان را برای تعمیر می‌آورند. قبلا غریبه هستند و آشنا هستند.» او در ادامه صحبت‌هایش از مشتریان غیر شیرازی‌اش می‌گوید: «من از تهران و اصفهان و شهرهای دیگر هم مشتری دارم. خیلی‌ها وقتی برای تعطیلات به شیراز می‌آیند، قوری و چینی‌های شکسته‌شان را می‌آورند تا آن‌ها را در مدتی که در شهرمان اقامت دارند، بزنم. بعضی‌ها می‌گویند یادگاری است و می‌خواهم آن را ببینیم و آن‌ها را می‌گویند.»

فروشگاه های گردشگران را شلوغ می کنند

«همین چند روز پیش ۱۵، ۱۶ گردشگر به فروشگاه‌ام‌ سر زدند. می‌خواستند با چینی‌ها آشنا شوند و از من با قوری‌های بندزده عکس بگیرند». وی اینها را با ذوق تعریف و آن روز را اینطور توصیف می‌کند: «گردشگران از آلمان و چند کشور اروپایی بودند. یک راهنمای ایرانی که آدرس مغازه من را از کسی گرفته بود. یکی برایشان آهنگ «چینی‌ بندزن اومده…» را خواند. همگی خندیدند و از من خواستند درباره چینی بندزدن توضیح دهم. من هم ابزارهایم را نشان می دهم و توضیح می دهم که چگونه چینی های شکسته را بند می زنم. گردشگران قوری بند زده را دستم می‌دادند و عکس می‌گرفتند. از روند بند زدن چینی هم فیلم برداشتند. نمی‌دانید چه خبر بود، همه دور مغازه‌ام جمع شده بودند. اما شاید این سی‌امین باری باشد که به فروشگاه‌های می‌آیند. یک بار هم یکی از آشناها یک گردشگر را آورد تا برایش یک قوری بند بزنم و آن را با خودش ببرد که خاطره آن روز هم هنوز در ذهنم مانده است.»

چینی های قدیم، چینی تر بود

این هنرمند پیش کسوت درباره ویترین خانه‌اش می‌گوید که ویترین خانه‌ام را با قوری گل سرخی، روسی و مسعود چیده‌ام. بابامحمدی با اشاره به این که جنس چینی‌های قدیمی رقیب ندارد و هنوز خیلی از مشتری‌هایش به دنبال چینی قدیمی می‌گردند، می‌گوید: «الان قوری چینی درجه یک، کم پیدا می‌شود. درجه یک چینی، شفاف و رنگ سفید آن با فرق چینی معمولی است. قالب صاف و آینه‌ای دارد. قوری معمولی، کدر است و وقتی گرم می شود رنگ کدر آن بیشتر مشخص می شود. سر و دسته قوری باید یکی و یک میزان باشد. الان الان قوریها دسته‌اش بالاست و سر لوله پایین. من این قدر روی قوریها کار کردم تا این چیزها را یاد گرفتم. اصلا چای فقط در قوری چینی مزه می دهد. چند‌ها چای را در فلاسک می‌ریزند که اصلاً خوب نیست. از قدیم گفته‌اند خوراک‌ها را در ظرف مسی بخورید که برای معده‌ها بخورید و چایتان را در چینی‌ها که اعصاب آرام شود. در یک قوری چینی چای دم کنید و چند پر بهار نارنج هم به آن اضافه کنید. حالا هی چای بخورید. این چای تا آخر شب هم مزه می دهد. اینها را همیشه به مشتریهایم میگویم. حتی اگر چینی‌هایشان بعد از بند زدن قابل استفاده باشد، نمی‌گویم آن را بگذار داخل ویترین.»

بند زدن چینیِ چند تکه، مهارت و دقت می‌خواهد

معلوم نیست پشت هر کاسه و قوریِ بند زده چقدر قصه خوابیده است. «بابامحمدی» چینی‌های بندزنِ گزارش ما، سال‌ها تلاش کرده است تا این قصه‌ها را از هم نپاشد و آن‌ها را با هر ترفند و مهارتی که شده، جان دوباره ببخشد. خودش در همین باره می‌گوید: «تا به حال حتی چینی‌های مردم را نشکسته‌ام. یک قوری ۶ تکه شده بود، همه اش را آب‌بندی کردم، بستم، زدم و حتی کارسازی هم کردم تا شبیه اولش شود چون یادگاری بود. قوری بدون دسته بود که دسته قوری دیگر را روی آن انداخت. یک قوری لوله نداشت و لوله قوری دیگری را روی آن سوار کردم. گاهی اوقات سرلوله قوری شکسته است که برای تعمیر آن یک حلقه به اندازه یک انگشتر در میآورم و میاندازم سرش. لوله را هم به تنه قوری بست می‌زنم تا مثل روز اول کار کند. تکه‌اش را هم داشته باشد یک سرلوله حلبی به قوری اضافه می‌کند تا عمرش اضافه شود. هر وقت مشتری برایم چینی شکسته می‌آورد می‌گویم تکه‌های شکسته‌اش را بیاورید تا بند بزنم. اگر تکه بزرگش گم شده باشد نمی‌شود آن را بند زد. تکه کوچک را می‌شود با چسب پر کرد. این روزها مردم بیشتر قوری می‌آورند تا بند بزنم. اول باید آب شود، بست های فلزی اش را هم اندازه، بچینم و ببُرم. کم و زیاد یا باریک و کلفت نباشد. کار هر قوری یک ساعت و نیم طول می‌کشد.»

قوری ۳ میلیونی را با ۱۵۰ هزارتومان بند میزنم

خاطره‌های جالب بابامحمدی از مشتریان خود دارد که با حوصله و ذوق از پشت تلفن، همه را می‌کند. او می‌گوید: «محمدآقا یکی از دوستانم است که در یک پاساژ در خیابان نمازی، مغازه دارد. قوری شکسته مردم و افرادی که آدرس من را ندارند، جمع می‌کند تا من تعمیرشان کنم و بعد از ترمیم، تحویل بدهم. احتمال‌ها داخل دوست دارند قوری نو را بست بیندازند و ویترین بگذارند. باز همین محمدآقا ۱۰ تا قوری نو می‌خرد و من بست می‌زنم. بعضی‌ها هم از عتیقه‌فروشی‌ها قوری‌های روسی یا گل سرخی قدیمی را می‌خرند و می‌گویند بست بیندازی تا ظاهرش قدیمی‌تر شود. چند وقت پیش یکی سفارش کرد که یک قوری روسی خیلی بزرگ برایش پیدا کنم. قیمت اصلی‌ قوری ۳ میلیون تومان بود اما به‌عنوان مشتری، در دنبال آن بود گفت اگر کردی تا ۵ میلیون هم می‌خرم. آن قدر گشتیم تا برایش قوری را پیدا کنیم». از دستمزدش که می‌پرسم، می‌گوید: «رزق دست خداست. چینی ‌بندزدن از ۶۰ هزار تومان شروع می‌شود تا ۱۵۰ هزار تومان اگر ببینم قوری ارزش دارد، آن را می‌بندد و گرنه به مشتری ارزان‌فروش می‌دهد و می‌گویم ارزش تعمیر تا یک قوری نو بخرد ندارد.»

نویسنده : اکرم انتصاری | روزنامه نگار